تبلیغات
مهدویت و آخرالزمان - مطالب شعر
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
آیا به نظر شما اسم وبلاگ رو تغیر بدهیم؟




آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

خدایا ناتوانتر از آنم که بتوانم تورا با زبان قاصر و الکنم وبا اعضا و جوارح ناتوانم بستایم ! اما در حد توانم و با تمام وجودم سپاس و ستایشی که در حد تو و سزاوار و برازنده حضرتت باشد تورا سپاسگذارم بخاطر تمامی نعمات ظاهری و باطنی ات که به ما ارزانی داشته قبل از آنکه استحقاق داشتنش را داشته باشیم.
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
صفحات مجزا
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
ابر برچسب ها


[مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ]

[ Designed By Ashoora.ir ]
مهدویت و آخرالزمان

حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود

خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود

ای که بستی راه را در کوچه ها بر فاطمه

گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود



ayame-fatmieh_www.jahaniha.com_12.jpg



برچسب ها :
فاطمه ,  fateme ,  حیدر ,  عباس ,  زهرا , 

دلم هوای تو کرده، هوای آمدنت
صدای پای تو می آید، صدای آمدنت

بهار با تو می آید به خانه ی دل ما
قدم به خانه ی ما نِه، صفای آمدنت

بیا که خوانده برایم از کودکی مادر
همیشه در دل شب، قصه های آمدنت

دگر ز روز و شب و ماه و سال بگذشته
تمام عمر نشستم به پای آمدنت

چقدر وعده ی وصل تو را به دل بدهم
چقدر...

**
دلم هوای تو کرده، هوای آمدنت
صدای پای تو می آید، صدای آمدنت

بهار با تو می آید به خانه ی دل ما
قدم به خانه ی ما نِه، صفای آمدنت

بیا که خوانده برایم از کودکی مادر
همیشه در دل شب، قصه های آمدنت

دگر ز روز و شب و ماه و سال بگذشته
تمام عمر نشستم به پای آمدنت

چقدر وعده ی وصل تو را به دل بدهم
چقدر...

**


سلام بر دوستان انشاالله که خوب هستید.این شعر رو یکی از دوستان در قسمت نظرات گذاشته بودند که چون شعر زیبای بود بنده این شعر را واسه دوستان دیگه گذاشتم امیدوارم که خوشتان بیاد.
فقط دوست عزیزی که شعر رو گذاشته بودند اسم خودشون رو نگذاشته بودند و امیدوارم من رو ببخشند که بدون اجازه ایشون شعر رو گذاشتم.(البتهدر زیر اسمی گذاشتند که شاید اسم خودشون هست یا شاعر)

طاقت بیاور جمعه های سرد تهران را
این شهر بی روح خیابان در خیابان را
مسجد فراوان است اما باز می ترسی...
در کوچه ها حتی نبینی یک مسلمان را
بگذار پای برج های با وقار شهر –
دیدی اگر سر می برند امشب درختان را
افسوس که این روز ها زنده نگه دارند
تنها مگر اسم خیابان ها شهیدان را ...
دلگیر باش از اینکه شب ها ساکت و ابری ست
این نسل بعد از تو نمی فهمند باران را !
باید بیاید یوسفی از جنش چشمانت ...
پایان دهد غم های بی پایان کنعان را

علی سلیمانی

سروده‌ای از آیت الله العظمی صافی گلپایگانی

ما را ز کورش و کی و جم اعتبار نیست

فخری به داریوش و به اسفندیار نیست

مرده است دور رستم و سیروس و کیقباد

ما را به جاهلیت آن دوره کار نیست

در سایه محمد و آل محمدیم

برتر از این برای بشر افتخار نیست

ابنای دین و سوره توحید و کوثریم

بر دل ز کفر و شرک و شرارت غبار نیست

 

اسلام، اعتقاد و نظام و هویت است

هر کس نداشت در دو جهان رستگار نیست

اندر دژ ولایت و حصن امامتیم

مانند این حصار به گیتی حصار نیست

ما امت عدالت و صلح و اخوتیم

در ما نفاق و شیطنتِ دیو سار نیست

از جاهلیت مجوس نگیریم رسم و راه

ما را به جز ولایت مهدی (ع) شعار نیست

 

امام زمان

اعلام «ان اکرمکم» باشد این پیام

در کیش ما به رنگ و نژاد اعتبار نیست

گر مدعی تلاش به توهین ما کند

با او بگو که از تو جز این انتظار نیست

تو باش و هفت خوان و خرافات و ترّهات

راهی که می‌ روی ره پروردگار نیست

زنده است دین احمد (ص) و قرآن و اهل بیت (ع)

اکمل از آن طریق سوی کردگار نیست

 

یارب رسان امام زمان منجی جهان

فرّخ، زمان او که در آن، کار عار نیست

پر می‌ کند ز عدل به امر خدا زمین

بهتر ز عصر دولت او روزگار نیست

آئین دین مداری و تقوی شود رواج

رسم فساد و شرب مدام و قمار نیست

مؤمن عزیز گردد و کافر شود ذلیل

مرد خدا به دوره او خوار و زار نیست



نرگس چشم انتظاری‌ام


از نو شکفت نرگس چشم انتظاری ام

گل کرد خار خار شب بی قراری ام

تا شد هزار پاره دل از یک نگاه تو

دیدم هزار چشم در آیینه کاری ام

گر من به شوق دیدنت از خویش می روم

از خویش می روم که تو با خود بیاری ام

بود و نبود من همه از دست رفته است

باری مگر تو دست بر آری به یاری ام

کاری به کار غیر ندارم که عاقبت

مرهم نهاد نام تو بر زخم کاری ام

تا ساحل نگاه تو چون موج بی قرار

با رود رو به سوی تو دارم که جاری ام

با ناخنم به سنگ نوشتم : بیا , بیا

زان پیشتر که پاک شود یادگاری ام


منبع:تبیان



رجعت‏ سبز

اى آفتاب مهر! افزون بر یك هزاره است كه خورشید جمالت‏بر ایوان هستى ما نتابیده و ما منتظران شیفته تو چشم بر آسمان ولایت دوخته و به انتظار طلوع آفتاب عدالت نشسته‏ایم .

مولاى من! دلسوختگان وادى عشقت، دشت‏هاى طلب و معرفت و عشق را درنوردیده و بر آستانه فنا رسیده‏اند . بر ما تشنگان وادى فنا، جرعه‏اى از ساغر مهر تو عین بقاست . ما باده پرستان میخانه عشق، در انتظار پیمانه‏اى از دست دلبریم .

به غیر از راه میخانه، رهى دیگر نداند دل

كه مست از جام عشق است و بسى مستانه مى‏سوزد

بگردان دور مشتاقان، سبوى عشق را ساقى

ز شور و جذبه آن مى، لب و پیمانه مى‏سوزد

حجاب از چهره بگشاى و دمى از حجله بیرون آ

زلیخاى دل ما بین، چه سان دیوانه مى‏سوزد

اى زیباترین گلواژه دیوان عشق! تو چون غزال رمیده در غزل رام گشته و مطلع یك شعر خوب و عاشقانه خواهى شد . تو تفسیر واژه «عشق‏» گردیده و در دیوان عشق براى همیشه جاودانه خواهى ماند .

اى ماه من! چه زیباست هر شب با خیال روى تو آرمیدن و هر نیمه شب آفتاب دیدن .

چه زیباست نقد جان را با عشق تو سودا نمودن و نرد عشق با تو باختن!

چه زیباست كشته مسلخ عشق تو بودن و بر آستان مهر تو جان سپردن!

اى غمگسار غمزدگان!

گویند كه ماواى تو در دل شكستگان است .

اى دوست! خراب‏آباد دل ما، جز با حضور سبز تو آباد نمى‏شود و ما ویرانه‏نشینان كوى عشق در انتظار «رجعت‏سبز» توایم .



چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است

بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد
که چرا یوسف گم گشته به کنعان نرسید است
چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسید است
دل عشق ترک خورد گل زخم نمک خورد
زمین مرد ، زمین مرد خداوند گواه است
دلم چشم به راه است و در حسرت یک پلک نگاه است


نتوان گفت که این قافله وا می ماند

خسته و خفته از این خیل جدا می ماند

این رهی نیست که از خاطره اش یاد کنی

این سفر همره تاریخ به جا می ماند

دانه و دام در این راه فراوان اما

مرغ دل سیر ز هر دام رها می ماند

می رسیم آخر و افسانه ی واماندن ما

همچو داغی به دل حادثه ها می ماند

بی صدا تر ز سکوتیم ولی گاه خروش

نعره ی ماست که در گوش شما می ماند

بروید ای دلتان نیمه که در شیوه ی ما

مرد با هر چه ستم هرچه بلا می ماند

پسرم!!.....مگه مامان هیچ وقت تورو یادش میره؟!!

لالا، لالا، گل صدپر                                         بخواب ای نازنین, دلبر
لالا، لالا، گل نرگس                                        بلا بر تو نیاد هرگز
لالا، لالا، شکر بارت‏                                       خدا باشه نگهدارت
لالا، لالا، گل سوسن‏                                     سرت بذار, لبت بوسم
لبت بوسم که بو داره‏                                     که با گل گفتگو داره‏
لالا، لالا، گل زردم‏                                          نبینم داغ فرزندم‏
خداوندا تو ستّاری‏                                         همه خوابند تو بیداری‏
به‏حق خواب و بیداری‏                                    عزیزم را نگهداری

منبع:ویلاگ میثاق




برچسب ها :
لالا ,  گل صدپر بخواب ای نازنین ,  دلبر لالا ,  گل نرگس بلا بر تو نیاد هرگز لالا ,  شکر بارت‏ خدا باشه نگهدارت لالا ,  گل سوسن‏ سرت بذار ,  بچه های ابدی , 


تعداد صفحات : 6

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |