پرسش :
فلسفه غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) چیست؟ چرا خداوند هدایت جامعه را بر عهده امامی غایب گذاشته است؟


پاسخ :
غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) از اموری است که بشر از شناخت آن ناتوان و رازی از رازهای الهی است که حکمت و کشف آن بر بندگان پوشیده است. چون دانش انسان محدود است، نمی تواند به اسرار خداوند پی ببرد، چنان که خداوند در قرآن می فرماید: «... وَ ما اُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّ قَلیلاً... ؛ از دانش، جز اندکی به شما داده نشده است». (اسراء: 85)
با توجه به این آیه، امور مجهول برای بشر به مراتب بیشتر از دانسته های اوست. بنابراین، اگر دانش، هزارها، بلکه میلیون ها سال دیگر نیز پیشرفت کند، هنوز دانسته های انسان در برابر مجهولاتش بسیار اندک و ناچیز است و تنها خداوند است که به همه چیز علم دارد و دانش او ذاتی و بی نهایت است. ازاین رو، کسی نمی تواند وجود امری ـ مانند غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ را به علت کشف نکردن راز آن، بی فایده و بی مصلحت بداند.
جز خدا و معصومین (علیهم السلام) ، کسی به فلسفه غیبت آگاهی کافی و کامل ندارد و تنها پس از ظهور آن حضرت این مطلب روشن خواهد شد. ازاین رو، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به جابر بن عبداللّه انصاری می فرماید:
یا جابر! إِنَّ هذا الأمرَ مِنْ أَمْرِ اللّه وَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللّهِ، مَطوِیٌّ عَنْ عِبادِهِ فَإِیَّاکَ وَ الشَّکَ فِی أمرِ اللّهِ فَهُوَ کُفْرٌ.1
ای جابر! [غیبت امام زمان]، سرّی از اسرار الهی است که بر بندگان پوشیده است. مبادا در امر خدا شک کنی؛ زیرا تردید در امر خدا، کفر است.
عبداللّه بن فضل هاشمی نیز روایت کرده است:
از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که فرمود: «همانا برای «صاحب الامر» غیبتی حتمی است، به گونه ای که اهل باطل در آن تردید می کنند.» عرض کردم: یابن رسول الله! چرا غیبت می کند؟ حضرت فرمود: «به دلیلی که به ما اجازه نداده اند، آشکار سازیم.» عرض کردم: چه حکمتی در غیبت اوست؟ امام صادق (علیه السلام) فرمود: «همان حکمتی که در غیبت حجت های پیش از او بوده است. حکمت غیبت قائم پس از آمدن او ظاهر می شود، چنان که حکمت سوراخ کردن کشتی به دست خضر و کشتن آن بچه و تعمیر دیوار برای حضرت موسی (علیه السلام) روشن نشد، مگر هنگامی که خواستند از هم جدا شوند».2
هرچند نمی توان به همه اسرار غیبت آن حضرت پی برد، ولی کوشیده ایم در این نوشتار با استفاده از روایت های معصومین (علیهم السلام) ، به برخی از این دلایل و حکمت ها اشاره کنیم.

1. آزمایش مردم
از سنت های ثابت الهی، آزمایش بندگان و گزینش صالحان و پاکان است. در حقیقت، صحنه زندگی، صحنه آزمایش است تا بندگان از این راه، در پرتو ایمان، استقامت و تسلیم خویش در پیروی از اوامر خداوند تربیت یابند و به کمال برسند و استعدادهای نهفته آنان شکوفا شود. ازاین رو، برخی از روایت ها، آزمایش مردم را به عنوان فلسفه غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بیان کرده اند، چنان که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید:
او (امام زمان علیه السلام) کسی است که از [نظر] یاران و شیعیانش غایب می شود که در آن غیبت، جز آن که خداوند قلبش را به ایمان آزموده باشد، در باور به امامت حضرت ثابت قدم نمی ماند.3
امام موسی بن جعفر (علیه السلام) نیز در این باره فرمود:
إذا فَقَدَ خامِسَ مِنْ وُلدِی فَاللّهَ اللّهَ فی أَدْیانِکُمْ لا یُّزیلُکُمْ أَحَدٌ عَنْها، یا بُنیّ إِنَّهُ لا بُدَّ لِصاحِبِ هَذا الْأَمْرِ مِنْ غَیْبَةٍ حَتّی یَرْجِعَ عَنْ هَذا الْأَمْرِ مِنْ کَانَ یَقُولُ بِهِ، إِنَّما هِی مِحْنَةٌ مِنْ اللّهِ عَزَّ وَ جَلِّ امْتَحَنَ بِهَا خَلْقَه... .4
هنگامی که پنجمین فرزندم غایب شد، مراقب دین خود باشید. مبادا کسی شما را از دین خارج کند. او ناگزیر غیبتی خواهد داشت، به گونه ای که گروهی از مؤمنان از عقیده خویش بازمی گردند. خداوند به وسیله غیبت، بندگان خویش را آزمایش می کند... .
شیخ طوسی نیز در این باره می نویسد:
از سخنان پیشوایان اسلام برمی آید که آزمایش به وسیله غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) ، از سخت ترین آزمایش های الهی است.5

2. آزادی از بیعت طاغوت های زمان
در برخی از روایت های اسلامی آمده است دلیل و حکمت غیبت امام مهدی (علیه السلام) این است که آن حضرت با غیبت، از اسارت بیعت با طاغوت های زمان آزاد می شود و با هیچ حاکمی تعهد و بیعت ندارد تا بتواند در زمان قیام خود آزادانه تلاش کند. در حقیقت، دیگر امامان از روی تقیه، حکومت ها را به رسمیت می شناختند و به ناچار با آنان بیعت می کردند، ولی امام مهدی (علیه السلام) مأمور به تقیه نیست. ازاین رو، با حکومت ها و طاغوت های زمان بیعت نمی کند و اگر غیبت آن حضرت نباشد، این امر شدنی نیست.
امام حسن مجتبی (علیه السلام) در این باره فرمود:
ما مِنَّا أَحَدٌ إلاَّ وَ یَقَعُ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ لِطَاغِیَةِ زَمانِهِ إِلاَّ الْقائِمُ الَذِّی یُصَلِّی رَوْحُ اللّهِ عیسی بْنُ مَرْیَمَ خَلْفَهُ، فَإنَّ اللّهَ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ یُخْفِیْ وِلادَتَهُ وَ یُغَیِّبُ شَخْصَهُ لِئَلاّ یَکُونَ لِأَحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ إِذَا خَرَجَ ذاکَ التَّاسِعُ مِن وُلْدِ أَخِی الحُسینِ... .
هر کدام از ما [اهل بیت علیهم السلام] در زمان خود، بیعت با حاکمان و طاغوت های زمان را از روی تقیه پذیرفته ایم، مگر امام مهدی (علیه السلام) که عیسی بن مریم (علیه السلام) به امامت آن حضرت نماز می گزارد. خداوند ولادت او را پنهان نگه داشت و برای او غیبتی در نظر گرفت تا [زمانی که قیام می کند،] بیعت حاکمی بر گردنش نباشد.6

3. آمادگی جهان
ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) به عنوان «خاتم الاوصیا» و منجی بشر و کسی که دین اسلام را بر تمامی دین ها پیروز گرداند، بی شک، به زمینه و آمادگی جهانی نیازمند است؛ زیرا روش و سیره آن حضرت، بر رعایت امور ظاهری و حکم به ظاهر مبتنی نیست، بلکه بر رعایت و حکم به حقایق، ترک تقیه، مسامحه نکردن در امور دینی، احقاق حقوق، برقراری عدالت حقیقی و اجرای تمام احکام اسلامی مبتنی است.
به یقین، اجرای این برنامه و انقلاب بزرگ و همه جانبه، به پیشرفت و رشد بشر در زمینه دانش، معارف، اندیشه و اخلاق و نیز آمادگی جامعه برای پذیرش این نهضت و شایستگی زمام داری آن رهبر الهی نیازمند است. بر همین اساس، جهان باید برای تحقق این هدف والا، زمینه این پذیرش را داشته باشد. پس آمادگی نداشتن جهان را می توان از فلسفه ها و حکمت های غیبت امام مهدی (علیه السلام) بر شمرد.7
به طور کلی، از این سه دلیل که بگذریم، غایب بودن امام به این معنا نیست که وجود ناپیدا و رؤیایی دارد، بلکه آن حضرت مانند دیگر انسان ها از یک زندگی طبیعی، عینی و خارجی برخوردار است. آن حضرت در میان مردم و در دل جامعه رفت و آمد می کند، سخنان آنان را می شنود، به اجتماع و مجالس آنها وارد می شود و سلام می کند. آن حضرت مردم را می بیند، ولی مردم نمی توانند جمال مبارک ایشان را ببینند. به عبارت دیگر، هرچند امام مهدی (علیه السلام) ظهور ندارد، ولی حضور دارد و در حقیقت، این مردمند که از امام خویش غایبند.
مولای متقیان، علی (علیه السلام) در این باره می فرماید:
هنگامی که امام غایب از نسل من، از دیده ها پنهان شود و مردم با غیبت او از حدود شرع بیرون روند و توده مردم گمان کنند حجت خدا از بین رفته و امامت باطل شده است، سوگند به خدای علی، در چنین روزی حجت خدا در میان آنهاست. در کوچه و بازار آنها گام برمی دارد و به خانه های آنها وارد می شود و در شرق و غرب جهان به سیاحت می پردازد و گفتار مردم را می شنود و به مجالس آنان وارد می شود و سلام می کند. او مردمان را می بیند، ولی مردم تا روز معیّن و وقت مقرر وی را نمی بینند تا منادی از آسمان ندا سر دهد.8
پس با توجه به این گونه اسناد محکم، می توان گفت امام زمان (علیه السلام) در میان مردم و با مردم است و بر همه امور آنها نظارت دارد.
بنا بر روایت های موجود از معصومین (علیهم السلام) ، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف یارانی دارد که همراه حضرت هستند و به ایشان در امور گوناگون کمک می کنند. اینان مؤمنان خالص و بزرگواری هستند که با وفاتشان، در هر دوره تغییر می کنند. بیشتر اوقات، این یاران به کمک افرادی می شتابند که به حضرت متوسل می شوند و چون مردم آگاهی ندارند، گمان می کنند شخص حضرت را زیارت کرده اند. بنابراین، ویژگی های حضرت را به گونه های گوناگون بیان می کنند، درحالی که آن حضرت یک شکل و شمایل دارد. حضرت حجت (علیه السلام) نیز مانند دیگر امامان معصوم (علیهم السلام) قدرت و توان بسیاری دارد و می تواند از هر راهی به افراد کمک کند. ممکن است آن حضرت برای فرد در راه مانده ای کمک بفرستد و وی را به مقصد برساند یا بدن فردی را که بچه دار نمی شود، آماده باروری سازد و مشکلات او را رفع و بیماری درمان ناپذیری را درمان کند.
این نوع کمک ها در اصطلاح امروز، به امدادهای غیبی معروف است. در حقیقت، این امور برای امامان معصوم (علیهم السلام) اموری بسیار پیش پا افتاده است. حتی تربیت یافتگان مکتب اهل بیت (علیهم السلام) ، کارهای بزرگ تری انجام می دهند، چه رسد به وجود مقدس امام معصوم (علیه السلام) که حاکم بر کل هستی است.9
در پایان می توان گفت غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) امری اتفاقی و بی سابقه نیست، بلکه غیبت حجت های الهی در مقطعی از زمان، در سنت الهی، امری معمول بوده است، چنان که برخی اولیای الهی (مانند حضرت خضر، موسی، یونس، عُزیر، ابراهیم و صالح ذوالقرنین علیهم السلام)10 از دیدگان پنهان بودند، ولی هرگز از حوادث و اوضاع زمان غافل نبودند و با ولایت و اختیاراتی که خداوند به آنها داده بود، پیوسته در اموال و نفوس، تصرف و اوضاع را بنا بر مصالحی رهبری می کردند. حتی برخی از آنان به صورت پنهانی و با پوششی ویژه به سازندگی افراد می پرداختند و با اینکه نبی و ولیّ بودند، همچنان منتظر فرمان حق برای ادای وظیفه بودند.

__________________________________
پی نوشتها:
1. بحارالانوار، ج 51، ص 73، ح 18.
2. شیخ ابوجعفر صدوق. کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 482.
3. معجم احادیث الامام المهدى عج، ج 3، ص 421؛ بحارالانوار، ج 52، ص 101.
4. شیخ محمد بن حسن طوسى. الغیبة، ص 204؛ نعمانى، الغیبة، تهران، مکتبة الصدق، ص 154؛ بحارالانوار، ج 51، ص 150، باب 7، ح 1.
5. الغیبة، صص 203، 207.
6. بحارالانوار، ج 51، ص 132.
7. نک: لطف الله صافى، امامت و مهدویت، ج 3، صص 143 ـ 150.
8. محمد بن ابراهیم نعمانى، الغیبة، مکتبة الصدوق، تهران، 1397 هـ . ق، ص 142.
9. اصول کافى، ج 2، کتاب الحجة، باب مولد الصاحب علیه السلام.
10. نک: ذبیح اللّه محسنى کبیر، مهدى علیه السلام؛ آخرین سفیر، تهران، دانشوران، 1376.

منتظران مصلح